محمود بن على خواجوى كرمانى

26

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

42 [ اى جان من به ياد لبت تشنه بر شراب ] س اى جان من به ياد لبت تشنه بر شراب * هردم بجام لعل لبت تشنه‌تر شراب در ده قدح كه مردم چشمم نشسته است * در آرزوى نرگس مست تو در شراب ما را ز جام باده لعلت گزير نيست * آرى مراد مست نباشد مگر شراب بر من به خاك پات كه مانند آتشست * گر آب مىخورم به هوايت وگر شراب هردم كه در دلم گذرد نيش غمزه‌ات * گردد ز غصّه بر دل من نيشتر شراب در گردش آرم جام طرب تا مرا دمى * از گردش زمانه كند بىخبر شراب هردم به روى زرد فروريزدم سرشك * چشمم نگر كه مىدهد از جام زر شراب خواجو ز به سكه جام ميش ياد مىكنى * در جان مىپرست تو كردست اثر شراب بازآ به غربت از مى و مستى كه نزد عقل * بر خستگان غريب بود در سفر شراب 43 [ هركه در عهد ازل مست شد از جام شراب ] س هركه در عهد ازل مست شد از جام شراب * سر ببالين ابد بازنهد مست و خراب بيدلان را رخ زيبا ننمائى بچه وجه * عاشقان را ز در خويش برانى ز چه باب مىپرستان همه مخمور و عقيقت همه مى * عالمى مرده ز بىآبى و عالم همه آب سر كوى خط و قدّت چمن و سنبل و سرو * سمن و عارض و لعلت شكر و جام شراب دل ما بىلب لعل تو ندارد ذوقى * همه دانند كه باشد ز نمك ذوق كباب هركه در آتش سوداى تو امروز بسوخت * ظاهر آنست كه فردا بود ايمن ز عذاب گرچه نقش تو خياليست كه نتوان ديدن * همه شب چشم توام مست نمايند بخواب تر شود دم بدمم خرقه ز خون دل ريش * زانك رسمست كه بر جامه فشانند گلاب پير گشتى به جوانى و همانى خواجو * دو سه روزى دگر ايّام بقا را درياب 44 [ اى لب ميگون تو هم شكر و هم شراب ] س اى لب ميگون تو هم شكر و هم شراب * وى دل پرخون من هم نمك و هم كباب خطّ و لب دلكشت طوطى و شكّرستان * زلف و رخ مهوشت تيره شب و ماهتاب موى تو و شخص من پرگره و پرشكن * چشم تو و بخت من مست مى و مست خواب گر تو به تيغم زنى كز نظرم دور شو * سايه نگردد جدا ذرّه‌ئى از آفتاب